• اثر: رضا بدر السماء
  • نام اثر: جهان گلستان می شود
  • زمان خلق اثر: ۱۳۸۷
  • ابعاد: 90*70
  • تکنیک: آکریلیک
  • رویداد اثر: نیمه شعبان 1429
  • این اثر بر اساس آیه پنجم سوره قصص به تصویر کشیده شده است. وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ تفسير: مشيت ما به پيروزى مستضعفان، تعلق گرفته! اين چهاردهمين بار است كه با «حروف مقطعه» در آغاز سوره هاى قرآن روبرو مى شويم، مخصوصاً «طسم» سومين، و آخرين بار است. و چنانكه بارها گفته ايم: «حروف مقطعه» قرآن، تفسيرهاى گوناگونى دارد كه ما در آغاز سوره هاى «بقره» و «آل عمران» و «اعراف» مشروحاً از آن بحث كرده ايم. به علاوه در مورد «طسم» از روايات متعددى برمى آيد، كه اين حروف علامت هاى اختصارى از صفات خدا، و يا مكان هاى مقدسى مى باشد، اما در عين حال، مانع از آن تفسير معروف كه بارها بر روى آن تأكيد كرده ايم، نخواهد بود كه، خداوند مى خواهد، اين حقيقت را بر همه روشن سازد كه، اين كتاب بزرگ آسمانى كه، سرچشمه انقلابى بزرگ، در تاريخ بشر گرديد، و برنامه كامل زندگى سعادت بخش انسان ها را در بردارد، از وسيله ساده اى همچون حروف «الف، باء» تشكيل يافته كه هر كودكى مى تواند به آن تلفظ كند، اين نهايت عظمت است كه آن چنان محصول فوق العاده با اهميتى را، از چنين مواد ساده اى ايجاد كند كه همگان آن را در اختيار دارند. * * * و شايد به همين دليل، بلافاصله بعد از اين «حروف مقطعه» سخن، از عظمت قرآن به ميان آورده، مى گويد: «اين آيات با عظمت، آيات كتاب مبين است» كتابى كه هم خود روشن است و هم روشنگر راه سعادت انسان ها (تِلْكَ آياتُ الْكِتابِ الْمُبِينِ). گرچه «كتاب مبين» در بعضى از آيات قرآن، مانند آيه 61 سوره «يونس»: «وَ لا أَصْغَرَ مِنْ ذلِكَ وَ لا أَكْبَرَ إِلاّ فِي كِتاب مُبِين» و آيه 6 سوره «هود»: «كُلٌّ فِي كِتاب مُبِين» به معنى «لوح محفوظ» تفسير شده، ولى در آيه مورد بحث، به قرينه ذكر «آيات» و همچنين جمله «نَتْلوُا عَلَيْك» كه در آيه بعد، مى آيد به معنى قرآن است. در اينجا قرآن به «مبين بودن» توصيف شده، و «مبين» چنانكه از لغت استفاده مى شود، هم به معنى «لازم» و هم به معنى «متعدى» آمده است، چيزى كه هم آشكار است و هم آشكار كننده، و قرآن مجيد، با محتواى روشنش حق را از باطل آشكار و راه را از بيراهه نمودار مى سازد(1). * * * قرآن، بعد از ذكر اين مقدمه كوتاه، وارد بيان سرگذشت «موسى» و «فرعون» شده مى گويد: «ما به حق، بر تو از داستان موسى و فرعون مى خوانيم، براى گروهى كه ايمان مى آورند» (نَتْلُوا عَلَيْكَ مِنْ نَبَإِ مُوسى وَ فِرْعَوْنَ بِالْحَقِّ لِقَوْم يُؤْمِنُونَ). تعبير به «مِنْ» كه به اصطلاح «تبعيضيه» است، اشاره به اين نكته مى باشد، كه آنچه در اينجا آمده، گوشه اى از اين داستان پرماجرا است كه بيان آن تناسب و ضرورت داشته. و تعبير «بِالْحَقِّ» اشاره به اين است كه، آنچه در اينجا آمده، خالى از هر گونه خرافات و اباطيل و اساطير و مطالب غير واقعى است. تلاوتى است توأم با حق، و عين واقعيت، تعبير به «لِقَوْم يُؤْمِنُونَ»، تأكيدى است، بر اين حقيقت كه مؤمنان آن روز كه در مكّه تحت فشار بودند، و مانند آنها، بايد از شنيدن اين داستان به اين حقيقت برسند، كه قدرت دشمن هر قدر زياد باشد، و جمعيت و نفرات و نيروهايشان فراوان، و مردم با ايمان هر قدر در اقليت و تحت فشار باشند، و ظاهراً كم قدرت، هرگز نبايد ضعف و فتورى به خود راه دهند، كه در برابر قدرت خدا همه چيز آسان است. خدائى كه موسى(عليه السلام) را براى نابود كردن فرعون در آغوش فرعون، پرورش داد، خدائى، كه بردگان مستضعف را به حكومت روى زمين رسانيد، و جباران گردن كش را خوار و ذليل و نابود كرد، و خدائى ،كه كودك شيرخوارى را در ميان امواج خروشان محافظت فرمود، و هزاران هزار از فرعونيان زورمند را در ميان امواج مدفون ساخت، قادر بر نجات شماست. آرى، هدف اصلى از اين آيات، مؤمنانند و اين تلاوت، به خاطر آنها و براى آنها صورت گرفته، مؤمنانى كه مى توانند از آن الهام گيرند، و راه خود را به سوى هدف در ميان انبوه مشكلات بگشايند. * * * اين، در حقيقت يك بيان اجمالى بود، سپس به تفصيل آن پرداخته مى گويد: «فرعون استكبار و سلطه گرى و برترى جوئى در زمين كرد» (إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلا فِي الأَرْضِ). او بنده ضعيفى بود كه، بر اثر جهل و نادانى، شخصيت خود را گم كرد و تا آنجا پيشرفت، كه دعوى خدائى نمود. تعبير به «الاَرْض» (زمين) اشاره، به سرزمين «مصر» و اطراف آن است، و از آنجا كه يك قسمت مهم آباد روى زمين در آن روز، آن منطقه بوده اين واژه به صورت مطلق آمده است. اين احتمال نيز وجود دارد كه الف و لام، براى عهد و اشاره به سرزمين «مصر» باشد. به هر حال، او براى تقويت كردن پايه هاى استكبار خود، به چند جنايت بزرگ دست زد: نخست «كوشيد در ميان مردم مصر، تفرقه بيندازد» (وَ جَعَلَ أَهْلَها شِيَعاً). همان سياستى كه در طول تاريخ، پايه اصلى حكومت مستكبران را تشكيل مى داده است، چرا كه حكومت يك اقليت ناچيز، بر يك اكثريت بزرگ، جز با برنامه «تفرقه بينداز و حكومت كن» امكان پذير نيست! آنها هميشه از «توحيد كلمه» و «كلمه توحيد» وحشت داشته و دارند، آنها از پيوستگى صفوف مردم، به شدت مى ترسند، و به همين دليل، حكومت طبقاتى تنها راه حفظ آنان است، همان كارى كه فرعون و فراعنه در هر عصر و زمان كرده و مى كنند. آرى، فرعون، مخصوصاً مردم «مصر» را به دو گروه مشخص، تقسيم كرد: «قبطيان» كه بوميان آن سرزمين بودند، و تمام وسائل رفاهى و كاخ ها و ثروت ها و پست هاى حكومت در اختيار آنان بود. و «سبطيان» يعنى مهاجران بنى اسرائيل كه به صورت بردگان و غلامان و كنيزان در چنگال آنها گرفتار بودند. فقر و محروميت، سراسر وجودشان را فرا گرفته بود، و سخت ترين كارها بر دوش آنها بود، بى آنكه بهره اى داشته باشند (و تعبير به «اهل»، درباره هر دو گروه به خاطر آن است كه بنى اسرائيل مدت ها ساكن آن سرزمين بودند و به راستى اهل آن شده بودند). هنگامى كه مى شنويم، بعضى از فراعنه مصر، براى ساختن يك قبر براى خود (هرم معروف «خوفو» كه در نزديكى پايتخت مصر «قاهره» قرار دارد) يكصد هزار برده را در طول بيست سال، به كار مى گيرد و هزاران نفر از آنها را در اين ماجرا، به ضرب شلاق يا از فشار كار به قتل مى رساند، بايد حديث مفصل را از اين مجمل بخوانيم!. دومين جنايت او، استضعاف گروهى از مردم آن سرزمين بود، قرآن مى گويد: «آن چنان اين گروه را به ضعف و ناتوانى كشانيد، كه پسران آنها را سر مى بريد و زنان آنها را براى خدمت، زنده نگه مى داشت» (يَسْتَضْعِفُ طائِفَةً مِنْهُمْ يُذَبِّحُ أَبْناءَهُمْ وَ يَسْتَحْيِي نِساءَهُمْ). او دستور داده بود، كه درست بنگرند فرزندانى كه از بنى اسرائيل، متولد مى شوند اگر پسر باشند آنها را از دم تيغ بگذرانند! و اگر دختر باشند، براى خدمتكارى و كنيزى زنده نگه دارند! راستى او با اين عملش چه مى خواست انجام بدهد؟ معروف اين است، كه او در خواب ديده بود شعله آتشى از سوى «بيت المقدس» برخاسته و تمام خانه هاى مصر را فرا گرفت، خانه هاى قبطيان را سوزاند، ولى خانه هاى بنى اسرائيل سالم ماند! او از آگاهان و معبران خواب توضيح خواست، گفتند: از اين سرزمين «بيت المقدس» مردى خروج مى كند كه هلاكت «مصر» و حكومت فراعنه به دست او است!(2). و نيز نقل كرده اند، كه بعضى از كاهنان به او گفتند: پسرى در بنى اسرائيل متولد مى شود، كه حكومت تو را بر باد خواهد داد!(3). و سرانجام همين امر سبب شد كه فرعون تصميم به كشتن نوزادان پسر از بنى اسرائيل را بگيرد. اين احتمال را نيز بعضى از مفسران داده اند، كه پيامبران پيشين بشارت ظهور موسى و ويژگى هاى او را داده بودند، و فرعونيان با آگاهى از اين امر بيمناك بودند و در مقام مبارزه برآمدند(4). ولى قرار گرفتن جمله «يُذَبِّحُ أَبْناءَهُمْ» بعد از جمله «يَسْتَضْعِفُ طائِفَةً مِنْهُمْ»، مطلب ديگرى را بازگو مى كند، مى گويد: فرعونيان براى تضعيف بنى اسرائيل اين نقشه را طرح كرده بودند، كه نسل ذكور آنها را كه مى توانست قيام كند و با فرعونيان بجنگد براندازند، و تنها دختران و زنان را كه به تنهائى قدرت بر قيام و مبارزه نداشتند براى خدمتكارى زنده بگذارند. گواه ديگر، اين سخن اين است كه از آيه 25 سوره «مؤمن» به خوبى استفاده مى شود، كه برنامه كشتن پسران و زنده نگه داشتن دختران، حتى بعد از قيام موسى(عليه السلام) ادامه داشت: فَلَمّا جاءَهُمْ بِالْحَقِّ مِنْ عِنْدِنا قالُوا اقْتُلُوا أَبْناءَ الَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ وَ اسْتَحْيُوا نِساءَهُمْ وَ ما كَيْدُ الْكافِرِينَ إِلاّ فِي ضَلال: «هنگامى كه موسى حق را از نزد ما براى آنها آورد، گفتند: پسران كسانى را كه به موسى ايمان آورده اند بكشيد و زنانشان را زنده نگهداريد، اما نقشه كافران جز در گمراهى نخواهد بود». جمله يَسْتَحْيِي نِساءَهُمْ: «زنان آنها را زنده نگه مى داشت» ظاهر در اين است كه، اصرار به بقاء حيات دختران و زنان داشتند، يا به خاطر خدمتكارى و يا كامجوئى هاى جنسى و يا هر دو. و در آخرين جمله اين آيه، به صورت يك جمع بندى و نيز بيان علت مى فرمايد: «او بطور مسلم از مفسدان بود» (إِنَّهُ كانَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ). كوتاه سخن اين كه، كار «فرعون»، در فساد روى زمين خلاصه مى شد، برترى جوئيش فساد بود، ايجاد زندگى طبقاتى در «مصر»، فساد ديگر، شكنجه بنى اسرائيل و همچنين كشتن پسران آنها، و كنيزى دخترانشان فساد سومى بود، و جز اين، مفاسد بسيار ديگرى نيز داشت. طبيعى است، افراد برترى جو و خودپرست، تنها حافظ منافع خويشند، و هرگز حفظ منافع شخصى با حفظ منافع جامعه كه نياز به عدالت و فداكارى و ايثار دارد، هماهنگ نخواهد بود، و بنابراين، هر چه باشد نتيجه اش فساد است در همه ابعاد زندگى. ضمناً تعبير «يُذَبِّحُ» كه از ماده «ذِبْح» است نشان مى دهد، رفتار فرعونيان با بنى اسرائيل، همچون رفتار با گوسفندان و چهارپايان بود، و اين انسان هاى بى گناه را همچون حيوانات سر مى بريدند(5). در مورد اين برنامه جنايت بار فرعونيان، داستان ها گفته اند، بعضى مى گويند: «فرعون دستور داده بود: زنان باردار بنى اسرائيل را دقيقاً زير نظر بگيرند، و تنها قابله هاى قبطى و فرعونى مأمور وضع حمل آن بودند، تا اگر نوزاد، پسر باشد، فوراً به مقامات حكومت «مصر» خبر دهند، و جلادان بيايند و قربانى خود را بگيرند(6). در اين كه چند نفر از نوزادان بنى اسرائيل، در اين برنامه قربانى شدند، دقيقاً روشن نيست، بعضى، عدد آن را نود هزار! و بعضى، صدها هزار! گفته اند، آنها گمان مى كردند، با اين جنايت هاى موحش مى توانند، جلو قيام بنى اسرائيل و تحقق اراده حتمى خدا را بگيرند. * * * بلافاصله بعد از اين آيه، مى فرمايد: «اراده و مشيت ما بر اين قرار گرفته است، كه بر مستضعفين در زمين منت نهيم، و آنها را مشمول مواهب خود نمائيم» (وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الأَرْضِ). «آنها را پيشوايان و وارثين روى زمين قرار دهيم» (وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ). * * * «آنها را نيرومند و قوى و صاحب قدرت، و حكومتشان را مستقر و پا بر جا سازيم» (وَ نُمَكِّنَ لَهُمْ فِي الأَرْضِ). «و به فرعون و هامان و لشكريان آنها، آنچه را از سوى اين مستضعفين بيم داشتند نشان دهيم»! (وَ نُرِيَ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما مِنْهُمْ ما كانُوا يَحْذَرُونَ). چه قدر اين دو آيه، گويا و اميدبخش است؟; چرا كه به صورت يك قانون كلى و در شكل فعل مضارع و مستمر بيان شده است، تا تصور نشود اختصاص به مستضعفان بنى اسرائيل و حكومت فرعونيان داشته، مى گويد: «ما مى خواهيم چنين كنيم...» يعنى فرعون مى خواست، بنى اسرائيل را تار و مار كند و قدرت و شوكتشان را درهم بشكند، اما ما مى خواستيم آنها قوى و پيروز شوند. او مى خواست حكومت، تا ابد در دست مستكبران باشد، اما ما اراده كرده بوديم، كه حكومت را به مستضعفان بسپاريم! و سرانجام چنين شد. ضمناً تعبير به «مِنَّت» چنانكه قبلاً هم گفته ايم، به معنى بخشيدن مواهب و نعمت ها است، و اين با «منت زبانى»، كه بازگو كردن نعمت، به قصد تحقير طرف است و مسلماً كار مذمومى است، فرق بسيار دارد. در اين دو آيه خداوند، پرده از روى اراده و مشيت خود در مورد مستضعفان برداشته، و پنج امر را در اين زمينه بيان مى كند، كه با هم پيوند و ارتباط نزديك دارند. نخست اين كه، ما مى خواهيم آنها را مشمول نعمت هاى خود كنيم (وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ...). ديگر اين كه، ما مى خواهيم آنها را پيشوايان نمائيم (نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً). سوم اين كه، ما مى خواهيم آنها را وارثانِ حكومتِ جباران قرار دهيم (وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ). چهارم اين كه، ما حكومت قوى و پا بر جا به آنها مى دهيم (وَ نُمَكِّنَ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ). و بالاخره پنجم اين كه، آنچه را دشمنانشان از آن بيم داشتند، و تمام نيروهاى خود را بر ضد آن بسيج كرده بودند، به آنها نشان دهيم (وَ نُرِيَ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما مِنْهُمْ ما كانُوا يَحْذَرُونَ). چنين است لطف عنايت پروردگار، در مورد «مستضعفين»، اما آنها كيانند؟ و چه اوصافى دارند؟ در بحث نكات به خواست خدا از آن سخن خواهيم گفت. «هامان» وزير معروف «فرعون» بود، و تا به آن حد در دستگاه او نفوذ داشت كه، در آيه بالا از لشكريان «مصر» تعبير به لشكريان فرعون و هامان، مى كند (شرح بيشتر درباره هامان به خواست خدا ذيل آيه 38 همين سوره خواهد آمد). * * * نكته ها: 1 ـ حكومت جهانى مستضعفان گفتيم، آيات فوق، هرگز سخن از يك برنامه موضعى و خصوصى مربوط به بنى اسرائيل، نمى گويد، بلكه بيان گر يك قانون كلى است، براى همه اعصار و قرون، و همه اقوام و جمعيت ها، مى گويد: «ما اراده داريم كه بر مستضعفان منت بگذاريم، و آنها را پيشوايان و وارثان حكومت روى زمين قرار دهيم». اين، بشارتى است در زمينه پيروزى حق بر باطل و ايمان بر كفر. اين، بشارتى است براى همه انسان هاى آزاده و خواهان حكومت عدل و داد، و برچيده شدن بساط ظلم و جور. نمونه اى از تحقق اين مشيت الهى، حكومت بنى اسرائيل و زوال حكومت فرعونيان بود. و نمونه كاملترش حكومت پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) و يارانش بعد از ظهور اسلام بود، حكومت پا برهنه ها و تهى دستان با ايمان و مظلومان پاك دل، كه پيوسته از سوى فراعنه زمان خود، مورد تحقير و استهزاء بودند، و تحت فشار و ظلم و ستم قرار داشتند. سرانجام، خدا به دست همين گروه، دروازه قصرهاى كسراها و قيصرها را گشود، و آنها را از تخت قدرت به زير آورد، و بينى مستكبران را به خاك ماليد. و نمونه «گسترده تر» آن، ظهور حكومت حق و عدالت، در تمام كره زمين به وسيله حضرت «مهدى»(عليه السلام) است. اين آيات، از جمله آياتى است كه به روشنى بشارت ظهور چنين حكومتى را مى دهد، لذا در روايات اسلامى مى خوانيم كه، ائمه اهل بيت(عليهم السلام) در تفسير اين آيه، اشاره به اين ظهور بزرگ كرده اند. در «نهج البلاغه» از على(عليه السلام) چنين آمده است: لَتَعْطِفَنَّ الدُّنْيَا عَلَيْنَا بَعْدَ شِمَاسِهَا عَطْفَ الضَّرُوسِ عَلَى وَلَدِهَا وَ تَلَا عَقِيبَ ذَلِكَ وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الأَرْضِ: «دنيا پس از چموشى و سركشى ـ همچون شترى كه از دادن شير به دوشنده اش خوددارى مى كند، و براى بچه اش نگه مى دارد ـ به ما روى مى آورد... سپس آيه «وَ نُرِيْدُ اَنْ نَمُنَّ» را تلاوت فرمود»(7). و در حديث ديگرى از همان امام بزرگوار(عليه السلام) مى خوانيم كه در تفسير آيه فوق فرمود:هُمْ آلُ مُحمّد(صلى الله عليه وآله) يَبْعَثُ اللّه مَهْدِيَّهُمْ بَعْدَ جَهْدِهِمْ، فَيُعِزُّهُمْ وَ يُذِلُّ عَدُوَّهُمْ: «اين گروه، آل محمّد(صلى الله عليه وآله) هستند، خداوند مهدى آنها را بعد از زحمت و فشارى كه بر آنان وارد مى شود برمى انگيزد و به آنها عزت مى دهد و دشمنانشان را ذليل و خوار مى كند»(8). و در حديثى از امام زين العابدين على بن الحسين7 مى خوانيم: وَ الَّذِي بَعَثَ مُحَمَّداً بِالْحَقِّ بَشِيْراً وَ نَذِيْراً، اِنَّ الاَبْرارَ مِنّا أَهْلَ الْبَيْتِ وَ شِيْعَتَهُمْ بِمَنْزِلَةِ مُوسى وَ شِيْعَتِهِ، وَ اِنَّ عَدُوَّنا وَ اَشْياعَهُمْ بِمَنْزِلَةِ فِرْعَوْنَ وَ اَشْياعِهِ: «سوگند به كسى كه محمّد(صلى الله عليه وآله) را به حق بشارت دهنده و بيم دهنده قرار داد، كه نيكان از ما اهل بيت و پيروان آنها، به منزله موسى و پيروان او هستند، و دشمنان ما و پيروان آنها به منزله فرعون و پيروان او مى باشند» (سرانجام ما پيروز مى شويم و آنها نابود مى شوند و حكومتِ حق و عدالت از آن ما خواهد بود)(9). البته حكومت جهانى مهدى(عليه السلام) در آخر كار، هرگز مانع از حكومت هاى اسلامى در مقياس هاى محدودتر پيش از آن، از طرف مستضعفان بر ضد مستكبران، نخواهد بود، و هر زمان شرائط آن را فراهم سازند، وعده حتمى و مشيت الهى درباره آنها تحقق خواهد يافت، و اين پيروزى نصيبشان مى شود. * * * 2 ـ «مستضعفان» و «مستكبران» كيانند؟ مى دانيم واژه «مستضعف» از ماده «ضَعْف» است، اما چون به «باب استفعال» برده شده، به معنى كسى است كه او را به ضعف كشانده اند، و در بند و زنجير كرده اند. به تعبير ديگر «مستضعف» كسى نيست كه ضعيف و ناتوان و فاقد قدرت و نيرو باشد، مستضعف كسى است كه نيروهاى بالفعل و بالقوة دارد، اما از ناحيه ظالمان و جباران، سخت در فشار قرار گرفته، ولى با اين حال در برابر بند و زنجير كه بر دست و پاى او نهاده اند، ساكت و تسليم نيست، پيوسته تلاش مى كند، تا زنجيرها را بشكند و آزاد شود، دست جباران و ستمگران را كوتاه سازد، و آئين حق و عدالت را برپا كند. خداوند، به چنين گروهى، وعده يارى و حكومت در زمين داده است، نه افراد بى دست و پا و جبان و ترسو كه حاضر نيستند حتى فريادى بكشند، تا چه رسد به اين كه پا در ميدان مبارزه بگذارند و قربانى دهند. بنى اسرائيل نيز آن روز توانستند، وارث حكومت فرعونيان شوند، كه گرد رهبر خود موسى(عليه السلام) را گرفتند، نيروهاى خود را بسيج كردند، و همه صف واحدى را تشكيل دادند، بقاياى ايمانى كه از جدشان ابراهيم(عليه السلام) به ارث برده بودند با دعوت موسى(عليه السلام) تكميل و خرافات را از فكر خود زدودند و آماده قيام شدند. البته «مستضعف» انواع و اقسامى دارد، مستضعف «فكرى»، «فرهنگى»، مستضعف «اقتصادى»، مستضعف «اخلاقى» و مستضعف «سياسى» و آنچه بيشتر قرآن روى آن تكيه كرده است، مستضعفين سياسى و اخلاقى است. بدون شك، جباران مستكبر، براى تحكيم پايه هاى سياست جابرانه خود، قبل از هر چيز، سعى مى كنند، قربانيان خود را به استضعاف فكرى و فرهنگى بكشانند، سپس، به استضعاف اقتصادى، تا قدرت و توانى براى آنها باقى نماند، تا فكر قيام و گرفتن زمام حكومت را در دست و در مغز خود نپرورانند. در قرآن مجيد، در پنج مورد سخن از «مستضعفين» به ميان آمده كه عموماً سخن از مؤمنانى مى گويد كه، تحت فشار جباران قرار داشتند. در يك جا، مؤمنان را دعوت به مبارزه و جهاد در راه خدا، و مستضعفين با ايمان كرده مى گويد: «چرا در راه خدا، و در راه مردان و زنان و كودكانى كه تضعيف شده اند پيكار نمى كنيد؟ همان افراد ستمديده اى كه مى گويند: خدايا! ما را از اين شهر (مكّه) كه اهلش ستمگرند بيرون بر، و براى ما از طرف خودت سرپرستى قرار ده، و براى ما از سوى خودت ياورى تعيين فرما»(10). تنها، در يك مورد سخن از كسانى به ميان مى آورد كه ظالمند، و همكارى با كافران دارند و ادعاى مستضعف بودن مى كنند، و قرآن ادعاى آنها را نفى كرده، مى گويد: «شما مى توانستيد با هجرت كردن، از منطقه كفر و فساد، از چنگال آنها رهائى يابيد، اما چون چنين نكرديد، جايگاه شما دوزخ است»(11). ولى، به هر حال، قرآن، همه جا به حمايت از مستضعفان برخاسته و از آنها به نيكى ياد كرده است و آنها را مؤمنان تحت فشار مى شمارد، مؤمنانى مجاهد و تلاش گر، كه مشمول لطف خدا هستند. * * * 3 ـ روش عمومى مستكبران تاريخ نه تنها فرعون بود كه براى اسارت بنى اسرائيل، مردان آنها را مى كشت، و زنانشان را براى خدمتكارى زنده نگه مى داشت، كه در طول تاريخ، همه جباران چنين بودند و با هر وسيله نيروهاى فعال را از كار مى انداختند. آنجا كه نمى توانستند مردان را بكشند، مردانگى را مى كشتند، و با پخش وسائل فساد، مواد مخدر، توسعه فحشاء و بى بندبارى جنسى، گسترش شراب و قمار، و انواع سرگرمى هاى ناسالم، روح شهامت و سلحشورى و ايمان را در آنها خفه مى كردند، تا بتوانند، با خيالى آسوده به حكومت خودكامه خويش ادامه دهند. اما پيامبران الهى، مخصوصاً پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) سعى داشتند، نيروهاى خفته جوانان را بيدار و آزاد سازند، و حتى به زنان، درس مردانگى بياموزند، و آنها را در صف مردان، در برابر مستكبران قرار دهند. شواهد اين دو برنامه در تاريخ گذشته و امروز، در همه كشورهاى اسلامى به خوبى نمايان است كه نيازى به ذكر آن نمى بينيم. * * * -------------------------------------------------------------------------------- 1 ـ ضمناً «تلك» اسم اشاره به دور است و چنانكه قبلاً هم گفته ايم براى بيان عظمت اين آيات است. 2 و 3 ـ «مجمع البيان»، جلد 7، صفحه 239 ـ «فخر رازى» در تفسير كبير جلد 24، صفحه 225، ذيل آيات مورد بحث. 4 ـ تفسير «كبير فخر رازى»، جلد 24، صفحه 225، ذيل آيه مورد بحث. 5 ـ قابل توجه اين كه، ماده «ذبح» در فعل ثلاثى مجرد، متعدى است، اما در اينجا به باب تفعيل برده شده، تا كثرت را بيان كند، و استفاده از فعل مضارع نيز، دليل بر استمرار اين جنايت دارد. 6 ـ تفسير «كبير فخر رازى»، جلد 24، ذيل آيات مورد بحث. 7 ـ «نهج البلاغه»، كلمات قصار، شماره 209. 8 ـ «غيبت شيخ طوسى»، صفحه 184، طبق نقل تفسير «نور الثقلين»، جلد 4، صفحه 110. 9 ـ «مجمع البيان»، ذيل آيه مورد بحث. 10 ـ نساء، آيه 75. 11 ـ مضمون آيه 97، سوره نساء. منبع : http://persian.makarem.ir/quran



  • کتاب نقش نگار (۱۷ مهر ۱۳۹۵ - ۱۰:۳۶:۲۰)
  • کتاب نقش نگار
    رضا بدرالسماء پس از نیم قرن فعالیت در زمینه هنر نگارگری تجربیات و اندوخته‌های خویش را در ...
  • آقای نقاش، تولدت مبارک (۷ آذر ۱۳۹۴ - ۰۹:۲۵:۰۲)
  • آقای نقاش، تولدت مبارک

    اصفهان امروز: 5 آذرماه درست ده روز بعد از 25 آبان که روز ایثار و مقاومت مردم ...
  • امنه بدرالسماء



©کلیه حقوق این سایت محفوظ و متعلق به رضا بدرالسماء است

Reza Badrossama 2002-2008©, All Right Reserved

Design & Programming: M.B.Adib Behrooz